محمد رضا واليزاده معجزى
163
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
بروجرد با آنها سابقه [ دوستى ] داشت از كشته شدن ولى الله خان جلوگيرى كند . موقعى كه تقى خان به بروجرد رسيد سرلشكر خزاعى مهمان بشير سلطان گودرزى رئيس دارايى لرستان بود و تقى خان كه با بشير السلطان دوستى محكمى داشت بر آن شد كه از اين پيشامد استفاده كند و بشير السلطان را نزد خزاعى واسطه نموده عمويش ولى الله خان را مرخص سازد ؛ لكن موقعى كه به خانه بشير السلطان رسيد كه حسين آقا خزاعى از آنجا رفته بود و بشير السلطان به او قول داد كه فردا نزد خزاعى برود زيرا آن موقع ديگر وقتى باقى نبود و از شب خيلى گذشته بود . فردا قبل از اينكه بشير السلطان از خانه بيرون رود خبر رسيد كه سرلشكر ، سحرگاهان خوانين را به دار آويخته است . تقى خان كه اين خبر را شنيد سراسيمه تا پاى دارها دويد ؛ ولى موقعى كه بيچاره با آن منظره وحشتانگيز مواجه شد ، بهطورى كه شرح داديم چيزى نمانده بود كه سرلشكر خزاعى او را اشتباها اعدام كند . بعد از اينكه ياور ارشد السلطنه سرلشكر خزاعى را از تصميم خود منصرف ساخت در مقام استمالت تقى خان سپهوند برآمده با اشاره به لاشه بيجان ولى الله خان ، دست [ بر ] پشت [ خود ] زد و مىخواست به تقى خان بفهماند كه خود وى هم از كشتن ولى الله خان پشيمان و نادم است و افسوس مىخورد [ ! ] كه چرا تقى خان پيش از اعدام خوانين نزد وى نيامد تا عمويش را به پاس خدمات او ببخشد . تقى خان بعد از نااميد شدن از قضيه ولى الله خان بغض گلويش را گرفت و براى اينكه از آن محيط وحشتزا و نفرتانگيز زودتر فاصله پيدا كند از سرلشكر مرخصى گرفته به هرو آمد و چادر بزرگ ششستونى خود را به جاى دهها چادر خوانين مقتدر بيرانوند كه معدوم شده بودند برافراشت و تا موقعى كه در جنگ گردنه پونه كشته شد ، سركرده ايل بيرانوند بود . يد الله خان پسر غلامعلى خان مدتى در خوف و رجاء ، گاهى در خانه احمد خان شجاعى و گاهى در خانه روحانيون به سر مىبرد و سرانجام از بروجرد به هرنحو بود فرار كرد . بعد از كشته شدن خوانين ، حسين آقا خان خزاعى كسى [ را ] سراغ اسد الله خان پسر بزرگ شير محمد خان سگوند فرستاده احضارش كرد و به او گفت : اسد الله خان ايلخانى اعدام شد . آنگاه وى را خلعت بخشيده و حكم سركردگى طايفه سگوند را نوشته ، به او داد .